محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

208

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

بدين‌گونه آن توطئهء ناجوانمردانه شكست خورد و على از بيمارى بهبود يافت و بر تخت فرمانروايى استقرار يافت و همه سر به فرمانش نهادند و تأييدش كردند . على ابن مجاهد همانند پدر مىخواست با همسايگان روابط دوستانه داشته باشد و با ملوك معاصر خود روابط دامادى برقرار كند . او را دخترانى زيباروى بود كه ابن بسام صاحب الذخيره آنان را زيباتر از آفتاب و دلرباتر از طاووس وصف مىكند و مىگويد ملوك طوايف براى ازدواج با آنان با يكديگر رقابت مىكردند . پدرشان نيز وقتى آنها را به خانهء شوى مىفرستاد مىخواست كه به وسيلهء آنان از راز نهان شوهرانشان آگاه شود و علاوه بر اين ، با روابط خويشاوندى كه پديد مىآيد از آسيب ايشان در امان ماند . « 25 » پس يكى از آنان را به المعتمد بن عباد صاحب اشبيليه داد و يكى را به المعتصم بن صمادح صاحب المريه و خود نيز دختر احمد بن هود المقتدر باللّه را به زنى گرفت ؛ ولى از عجايب است كه اين سياست به جاى آنكه اثرى مفيد داشته باشد سبب سقوط دولت او و از ميان رفتن فرمانروايىاش گرديد . از حوادثى كه بر مملكت دانيه در ايام على بن مجاهد گذشته است آگاهى درستى نداريم و نيز نمىدانيم چه كارهايى كرده . آنچه از آن اشارات اندك به دست مىآوريم اين است كه على نيز چون پدر با بنى طاهر فرمانروايان مرسيه خصومت مىورزيد و با صاحبان بلنسيه و مربيطر و شنتمريهء شرقى پيمان دوستى داشت . اما با پادشاهان مسيحى ، على نيز همانند المأمون صاحب طليطله با پادشاه قشتاله روابط دوستانه داشت . ولى اين دوستى نه از آن جهت بود كه از او احساس خطرى مىكرد ؛ زيرا مملكت دانيه - چنان كه گفتيم - در گوشه‌اى دورافتاده بود و به سبب موقعيت استوارش از تطاول و تجاوز قشتاله در امان . على بن مجاهد چنين روابط دوستانه‌اى هم با كنتهاى برشلونه و امراى خاندان برنگرداشت . على بن مجاهد امور جزاير را در منتهاى دقت و توجه اداره مىكرد ؛ زيرا به خوبى دريافته بود كه آن جزاير مهمترين بخشهاى مملكت او هستند . حاكم جزاير به هنگام فرمانروايى على ، اغلب ، غلام پدرش مجاهد بود . اغلب از سال 428 ه به امارت آنجا برگزيده شده بود . جنگجويى سلحشور و دريانوردى كاردان و كارديده بود . اغلب

--> ( 25 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت چهارم ، مجلد اول / ص 206 .